گفتی که هیچ اصلی از انسان بودن را نداری نازنینم - تاریخ: 1405/5/26 ساعت: 14:24
"نازنین بانو"فکر کردن به اینکه چه چیزی راهمان را جدا کرد و چه چیز مضحکی میشود چیزی که به آن "دلیل" می گویم.خنده دار میشود، مسخره میشود، رنج میشود، ناراحتی میشود و عذاب میشود.و چه دردناک میشود این.گاهی نهیب به خود میزنم که واقعا تو خودت چه هستی جز ذره ای ، در چارچوب بسته، سخت، ثابت، خشک،بی روح.حرفت ی...
حرف تو باشد رشته ی کلام از دست می رود - تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 4:17
"بانو" نمی خواهم جز زیبایی و نیکی از تو در خاطرم باشد. روزها می گذرد، همچنان در خاطرم هستی بقول تو حرفهای اطرافیان نامت را که میشنوم غنیمتی می شمارم که حرفی ، حدیثی از "تو" در حرفشان صید کنم رشته ی
نمی دانم کجای کارم - تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 4:17
امروز كه تازه رسيدم از ان خرابشده چيزي متوجه شدم امروز چندين روز هست يكي در ميان و حتي انهم گاهي هست و گاهي نيست كه فقط صبحانه ميخورم كه از آنهم چيزي يادم نيست اينها بخاطر نبودن تو هست بانو؟؟ نميدا
تمام. چون دوستت دارم. - تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 4:17
"نازنينم" امروز قول دادم به خودم كه تمامت كنم بخاطر دوست داشتنت با همه ي تناقضش با دوست داشتن نمي خواهم ببيني كه به تو مي انديشم كه ذره اي در فكرت جا داشته باشم اين دل كندن سخت مي رنجاند من را انقدر
دیگر کمتر برایت حرف خواهم زد - تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 4:17
"نازنین " خیالت میل رفتن ندارد گویا تا کاری دست من دیوانه ندهد هر لحظه دلیل می اورد برای امدنش حالت را از برادرت پرسیدم یاد جبران خلیل جبران افتادم بیچاره وقتی برادر ماریا گفته بود که 'این مرد برا
کلام تو و کلام من: باختم. - تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 4:17
بانو زیبا نازنین وقتی گفتی "باختم اسماعیل باختم" نفهمیدن چه سخت است نازنینم خجالت نمیکشم دیگر بگویم "نازنینم" نمیدانم شاید حرام و ممنوع باشد گفتنش ولی فکر میکنم این هم از باور قلبهایی باشد که میگفت
ارامش نياز اول من هست اين روزها. - تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 4:17
امروز كه تازه رسيدم از ان خرابشده چيزي متوجه شدم امروز چندين روز هست يكي در ميان و حتي انهم گاهي هست و گاهي نيست كه فقط صبحانه ميخورم كه از انهم چيزي يادم نيست اينها بخاطر نبودن تو هست بانو؟؟ نميدا
شيرين تلخ زندگيم - تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 4:17
شيرين جان باز حرف از توست نازنين ملامت ميكنم خود را عزيز كلمه به كلمه ي صحبتهايي كه نگفتم با تو مرا ازار ميدهد نازنين خدا ميداند برزخ بين گفتن و نگفتن 'شيرين جان نرو' مرا حتي الان هم ميكشد شيرين تر ا
ميشود دعايم بكني؟ - تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 4:17
"نازنينم بانو" بهار هم دارد تمام ميشود هر چه خود را به بي تفاوتي ميزنم يادت در دلم كم نميشود كه نميشود تو زندگي خود را داري خدا را شكر ظلم كردي بانو ظلم كردم بانو تو به من ظلم كردي من به تو ظلم
تابستان هم رسید - تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 4:17
"عزيز " تابستان هم رساند خودش را به نبودنمان كلافگي كم بود گرماي اين تابستان هم امد تا اذيت نبودنت كش دار شود به واژه ي "يغما" فكر ميكنم نميدانم شايد "جنگ" شايد هيچ واژه اي اينه ي احوالم نباشد اين
گفتی که هیچ اصلی از انسان بودن را نداری نازنینم. - تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 4:17
"نازنین بانو" فکر کردن به اینکه چه چیزی راهمان را جدا کرد و چه چیز مضحکی میشود چیزی که به آن "دلیل" می گویم. خنده دار میشود، مسخره میشود، رنج میشود، ناراحتی میشود و عذاب میشود. و چه دردناک میشود این.
سر درد.. - تاریخ: 1396/5/31 ساعت: 4:01
"بانو" تازه اين روزها ميفهمم احوالت را يادت هست؟ ميگفتي "ميپرسند چه شده؟ و من فقط ميگويم هيچ، فقط كمي سر درد دارم" و دفتر و قلم هم كه نداشته باشي اين سر درد شديدتر ميشود. بانو خوب ميفهمم حالت را. انها كه پناه مي برند به نوشتن چقدر مظلومند. نه يار انقدر وفا دارد كه حضور باشد نه دل انقدر تاب دارد ك سا...
دیگر نوشته هایت را نمی خوانم. - تاریخ: 1396/5/31 ساعت: 4:01
"بانو" نوشته هايت را ديگر نميخوانم انقدر اتش در جانم است كه لازم نيست براي گرم شدنش حرفي از تو باشد اگر ديدم روزي تحملم بيشتر شد، براي چشيدن يادت خودم را از نوشته هايت محروم نخواهم كرد همان روزهاي بي تو
چرا نامت چنين پر تكرار؟ - تاریخ: 1396/5/31 ساعت: 4:01
"بانو" باز ياد تو پيشم است يادت هست گفته بودم اسم بدي داري؟ انهم از ان بدهايي ك تا عمر دارم خواهم شنيد هر بار چيزي هست كه بخواهي راجع به شيرينيش حرفي بزني چرا اسمت چنين پر تكرار بانو سختي نبودنت را دو چندان نه صد چندان كرده است از تو كه براي دوستانم ميگويم مرا به ناسزا ميگيرند كه دوست داشتني اين چني...
من و تو، پیرهایی با سن کم - تاریخ: 1396/5/31 ساعت: 4:01
"نازنين" جلوتر از زمان حركت ميكنم نميدانم اين از سخت گذشتن اين روزهاي من است يا از فرار من از اين روزها هر كدام ك باشد فرقي نميكند اين مرا پيرتر ميكند يادش بخير روزهاي گذشته هم من هم تو كم سنو سال بوديم چه زود پير شديم بانو پيرهايي با سن كم يك روزي بعد از توفرقي هم نميكند چند و چونش
بانو، ميخواستم، ولي نميشد. - تاریخ: 1396/5/31 ساعت: 4:01
"نازنين بانو" شنيدم كه كه دوستش داري خدا را صد هزااار بار شكر ميداني كه چقدر دوستت دارم ميداني كه هر چه درد بود تحمل كردم براي اينكه به هم نرسيم هر چه دلتنگ ميشدم هر چه دلتنگ ميشدي خودم را سرزنش، كه ميشود اما نميشد بانو رسيدنمان ب هم امكان نداشت بعضي وقتها نميشود كسي را براي خودت داشته باشي هم تو من...
دوستت دارم - تاریخ: 1396/5/31 ساعت: 4:01
بهار جان من سر امد كجايي؟ شيرين جان دلم يك ذره شده براي گفتن "دوستت دارم نازنينم شيرينم" هيج چيز بيشتر از اين نميخواهم
آن خط سوم. - تاریخ: 1396/5/31 ساعت: 4:01
"نازنين يادش" حتي اين صداي بلند موزيك هم سكوتم را و خلوتم را ذره اي بهم نميزند مثل رقص سما كه در مركز گرد باد نقطه اي كاملا ثابت باشد خيال ميكنند دردم نبودنت هست بانو ولي تو كه ميداني دردم اين نيست دردم دوست داشتن هست كه نميشنوند اين را ميگفت خيال ميكني قبل از تو عشق نبوده و تو كشف كردي ولي بانو اين...
هوس دیدن. - تاریخ: 1396/5/31 ساعت: 4:01
"خوب من" از خودم چيزهايي فهميدم بسيااار هوس و بسيااار شهوت نميدانم اينها چيزهايي هستند كه ميتوانند بيان كنند اين احساس را يا نه هوس ديدن شهوت ديدن ديدن عريان هر چيز اين را وقتي بالاي كوه بودم فهميدم ديدن ماه و زيباييش هميشه برايم شورانگيز بود و وقتي حتي برگ درختي كمي از زيبايي ماه را ميگرفت ميخاستم ...
خودم را گم كرده ام - تاریخ: 1396/5/31 ساعت: 4:01
"ارام" دلم شوق گويي در من مرده است هم شادم هم محزون خودم را گم كرده ام با همه ي بودنم با خودم نميدانم چه بايد باشد كه نيست فكر ميكني از نبودن تو هست اين حالم؟؟ نميدانم شايد همين باشد